تبليغاتX
وبلاگ شخصی محمد قمی
 
این وبلاگ شخصی محمد قمی است |This Is The Personal Weblog of MOHAMMAD QOMI

 محمد قمی : آقا ! گدایی آمده است ... دریاب !

عشق سبزت گوهری والا بود

آیه های سوره ی زهرا بود

 

شمع عشقت آتشی مر خانه را

عاشقی پروانه سا پروانه را

 

جان به قربان تو ای شمس الشموس

جان به قربان تو ای مدفون به طوس

 

عطر جنت از حریمت آشناست

این حریم عاشقان بی ریاست

 

گو : مگو ای مدعی عشقت چراست !

« علت عاشق ز علت ها جداست »

 

مُهر مهرت بر دلم جا کرده خوش

سایه ی لطفت که افتاده خمُش

 

تا نباشی ، اشک و زارم ، نالی ام

تا تو باشی ، شادی ام ، خوشحالی ام

 

ای غمت بهتر ز صد جشن و سرور

ای تو شادی ، ای تو پاکی ، ای تو نور

 

خامُشم ، مطرب بزن آن پرده را

خامشم ! نقاره زن نقاره را !

 

ارتضای مرتضی یعنی رضا

هشتمین بدر ولا یعنی رضا

 

انبیایند طائفان درگهت

هم ملایک حافظان درگهت

 

من به شوقت سرگذارم در نیاز

من به حُبّت سرفرازم ، سرفراز

 

من به دامت عاشقانه آمدم

عاشقانه در میانه آمدم

 

در میان زائران فاطمه

در بقیع حج نشان ما همه


برچسب‌ها: امام رضا, عشق, دام, فاطمه, اهل بیت, شعر
نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |


محمد قمی : به بهانه ی پخش فیلم « دین شکسته » از سیمای ضرغامی می خواستم چند تا جمله در خور شایسته ی کارگردان و  تهیه کننده ی این فیلم بنویسم ؛ امید وارم که این دو و همه ی آگاهان به محتوای فیلم و جوانب آن همراه دوست دخترهاشان به واسطه ی این نوشتار " هر چند " کم به ابعاد کار زشتی که ( احتمال بسیار زیاد عمدا ) کرده اند پی برند ...

برای من یکی از شما ها که مخاطب این نوشتار هستید بگویید که کدام یک علمای فقه شیعه از آغاز دوران اسلام تا کنون اجازه داده که دو نفر جنس مخالف بدون این که نسبت محرمیت بینشان باشد ( حال به هر بهانه ای ) آزاد و یله ! هر کجا که خواستند بروند ؟ جالب و خوشمزه این که این دو جنس مخالف که رشته جامعه شناسی دارند ، استادی دارند که از جانب امیر حسین ، " مجتهد " خانواده ی شهید " فرد مذهبی " راهنما " مرشد " و ... خوانده و به مخاطب فیلم القا می شود و به جبر استاد مجبور می شوند که " باهم " باشند و از طرف دیگر مادر امیر حسین که همسرش که پدر امیر حسین نیز هست هم شهید شده است ، به واسطه ی کتاب " لیلی و مجنون " خود ، فضا را برای تلطیف ارتباط آن دو آماده می کند ؛ در جایی از فیلم از جانب مادر امیر حسین می شنویم که اگر بخوای به حروم بیفتی ( در حالی که چنگالی در دست دارد ) چشاتو در میارم ؛ حال چگونه می شود که هم رابطه ی قبل از محرمیت داشت و دو نفری به جایی رفت و غریزه ی جنسی فعال داشت و به " حروم " نیفتاد ، دیگر باید از محضر کسانی چون تهیه کننده و کارگردان و نویسنده ی این گونه فیلم ها " استفتاء " ! کرد ... 

یا این است که فیلم ساز در مورد معارف مربوط دینی واکاوی دقیقی داشته است که در این صورت حتی برای یک لحظه هم نباید این " عامل فرهنگی دشمن " را تحمل کرد ... و یا این است که واکاوی و جست و جوی دقیقی نکرده و از کارشناس خبره ی این حوزه استفاده نکرده که در این صورت حد اقل باید مجوز فیلم سازی و حضور در سینما را باطل کرد ؛ مگر نه این است که " افکار عمومی موش آزمایشگاهی نیست " ( 1 ) !! ...

اگر از نگاه سطحی فیلم به مسایل مذهبی و اعتقادی بگذریم که نمی توانیم بگذریم ؛ " نَفَس " که در اوایل فیلم دختری جلف و سبک و سر به هوا بود " به یک باره " چادری و سر سنگین شد ... پدر نَفَس که سر سخت بر " امّل " بودن امیر علی و نداشتن هیچ گونه تعلق مذهبی تأکید داشت  در اواخر فیلم هنگامی که نشسته و در حال مطالعه بود به خاطر صدای طبل و سنج عزاداران ، به مراسم شام غریبان می آید و به امیر علی می گوید که نمی خواهی دست فلانی را بگیری و ببری (؟! ) ؛ مسئله ی ازدواج دو نفر را آن هم در وسط مجلس عزا ! آن هم به طور علنی ! ... نکته ی بسیار مهم در یک سوم پایانی فیلم است که فیلم ساز، آن همه گزاره های تصویری که در دو سوم اول فیلم به خورد مخاطب داده ، با فضا سازی " اشک و آه و گریه" و با چاشنی و استفاده ی ابزاری از عزاداری حضرت امام حسین ( ع ) ( که در اواخر آمده ) کاری کرده که اگر تا قبل از یک سوم پایانی ، محتوای فیلم مورد قبولش نبود ، بپذیرد ...

در واقع ، مخاطب فیلم از جانب یک " استاد جامعه شناسی متدین مجتهد !! خانواده ی شهید " نسخه ای را دریافت می کند که بر اساس آن ... دیگر بخوان از این مجمل حدیث مفصل ! ...بعد التحریر : اگر نکته ای بیشتر از این به نظرتان رسید در قسمت " نظرات " حاشیه کنید .

--------------

1- به نقل از رهبر انقلاب .


برچسب‌ها: دل شکسته, فیلم, روئین تن
نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

http://qomi313.persiangig.com/2.jpg

محمد قمی : از کجا باید شروع کنم ؟ نمی دانم ... اما این را می دانم که " عشق آمد و آتش به همه عالم زد " ... بنای این دنیا و این همه خلایق ، مسببش عشق بوده و هست و خواهد بود ؛ اصلا این دنیا و کلا هستی با عشق بنا شده ... ایام قبل از اربعین مشرف به عتبات عالیات بودیم ؛ نکاتی در این سفر بود که به ذهنم رسید ، بد نیست شما را هم شریک کنم :

- عراق یک کشور جنگ زده است که هنوز هم حکومت آن به شکلی که باید در آمده باشد ، در نیامده است . رشوه مانند آب خوردن از گلوی مأمورین عراقی پایین می رود و هیچ کس هم کاری از دستش بر نمی آید ... و مجبوری که بدهی و اگر نه کارت پیش نمی رود ...

- به همان دلیلی که بالا به میان آمد ، فروشنده ی عراقی هر گونه که می خواهد قیمت روی جنسش می گذارد ؛ جنسی که از ایران می رود به عراق دوباره توسط خود ایرانی ها خریده می شود و متأسفانه مشمول آن مثل معروف " زیره به کرمان بردن " می شوند ...

- حرم سامرا ، هنوز شاهد ویرانی حاصل از انفجار است و متأسفانه ظاهر نا جالبی دارد بر خلاف حرم کاظمین که انصافا هنگامی که در حیاط و کلا در حرم شریف باشی تازگی و زیبایی چشمانت را نوازش می دهد ...

- انگار فقط در ایران خود ما نیستند کسانی که خوارج مداحی و مرثیه خوانی اهل بیت علیهم السلام باشند ... در فاصله بین نجف تا کربلا قطعاتی به گوش می رسید که بعضی از سر تعجب می گفتند که اگر این عزاداریشان باشد پس رقص و شادی آن ها چگونه است ؟! ؛ جوانانی جویای نام و شهرت ، به سبک ( با عرض پوزش ) شو های رقص که در بعضی کشور ها مانند امارات برگزار می شود کلیپ هایی ضبط و پخش کرده اند . بعضی از این قطعات که به گوش می رسید ، بسیار شبیه سبک راک بودند و نوع بیسی که در تنظیم میکس و مونتاژ آن گذاشته شده بود ، این قطعات را تبدیل به یک ملغمه عجیب و غریب کرده بود که باید افراد دل سوز آگاه و مراقب باشند ...

- در ایران ، خدا را شکر با شمایل ها و تصاویر بی سند و پشتوانه از اهل بیت علیهم السلام مقابله می شود ولی در عراق تا دلتان بخواهد پر بود از همین مظاهر توهین به اهل بیت علیهم السلام به طوری که حتی بر روی تابلو های هیئت ها و نشانه های رسمی و اصلیشان بود !! ؛ خدا را شکر که در حرم ها اثری از این ها نبود ولی همین که پایت را به بیرون از حرم می گذاشتی ، رواق دیده پر می شد از این جفنگیات ! ...

- میزان اعتقاد عراقی ها به زائر اهل بیت خصوصا امام حسین ( علیه السلام ) به حدی بود که در فاصله ی بین نجف تا کربلا حتی به اندازه ی یک وجب جای خالی از تشکیلات خدمت به زائرین پیدا نمی شد ... حال هر کس به اندازه ی وسع خودش ؛ حتی اگر شده " اتصال مجانی " و استفاده از گوشی همراه و یا حتی یک سینی خرمای خشک که در وسط راه گذاشته باشند ... ندا های " هله یا زائر " فضای کل راه را گرفته بود که زائران دعوت به خدمات خود می کردند و اصلا یک نوع رقابت برای خدمت وجود داشت .

- بنا بر تجربه های قبلی که حکومت عراق از نا امنی ها و بمب گذاری ها داشت ، امسال در همه جا ، مخصوصا شهر های مذهبی و راه نجف تا کربلا ، ایست های بازرسی زیاد گذاشته بود و هر چند ده متر مأمورین عراقی مواظب اوضاع بودند ...

- از همین جا یک پیشنهاد به مسئولین مربوط می کنم : از فاصله ی مثلا " 88 " کیلومتری تا خود مشهد یک سری جایگاه هایی از سوی دولت با همکاری آستان قدس رضوی احداث بشود و به هیئات فراخوان داده بشود که هر هیئتی بیاید در یک جایگاهی مستقر بشود و کلا داستان پیاده روی به سوی کربلا در باره امام رضا ( ع ) شبیه سازی شود که اگر این گونه شود قطعا برکات بسیاری را به دنبال خواهد داشت ...

و در آخر خاطره ای را تعریف کنم و از همه شما التماس دعای خیر دارم : هنگامی که وارد شهر کربلا شدیم من به واسطه ی کوله ی نسبتا سنگینی که به دوشم بود احساس خستگی و کوفتگی زیادی می کردم ، یک جا که برای رفع موقتی خستگی نشسته بودم به همراهمان گفتم : فلانی ! خیلی خسته ام ، همه ی جای بدنم ناله می کند ... بنده خدا تا این حرفم را شنید با آهنگی سوز ناک گفت : " فلانی ! بدنت ناله می کنه ؟! این جا فاطمه ناله می کنه ، این جا زمین و زمان ناله می کنه ... " تا این حرف رو شنیدم خستگی و ناله فراموشم شد ...

ای کشته ی بی سر که سرا پا همه جانی

کیست کز دادن جانی بخرد جان جهانی

ما تو را کشته نخوانیم که در صورت معنی

زنده اندر دل عشاق به ماهیت جانی


برچسب‌ها: کربلا, اربعین, عراق, نجف
نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

محمد قمی : بعد از چند مدت که برای این وبلاگ مطلبی آماده نکرده بودم ، این بار شعری رو محضر حضرت حجت ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و دوست داران ایشان تقدیم می کنم ؛ باشد که مقبول افتد .

 

هوای وصل نگارم مرا ز خانه بکرده
کنون که مرغک زارم هوای لانه بکرده

غمی فزون ز خیالت ، ز طاق ابروی ماهت
بیا ببین که فراقت ، خراب ِخانه بکرده

دمی شکوه بهاران ، سری بزن تو به یاران
برایمان تو بباران ، خزان ترانه بکرده !

تویی قرار و پناهم ، شنو تو ناله و آهم:
منم که جز تو نخواهم ، که استغاثه بکرده

بهی امام زمانی ، ز عاشقان تو نهانی
جم زمین و زمانی ، جهان کمانه بکرده

سراب فانی ظلمت فزون کند شب ظلمت
چرا که سبزی صبحت بهین شراره بکرده

چهل شبی به دیارت سفر کند دل زارم
مگر رسد به مکانی که او بهانه بکرده

تویی سلاله ی احمد ، جمال یوسف کنعان
جلال موسی عمران ز تو کرایه بکرده

به پیش نغمه ی صبحت چه دارد حضرت داوود
جز این که محضر استاد ، ادای ساده بکرده ؟!

به حق سینه ی سوخته ، به حق چهره ی نیلگون
که آن زمانه غربت به " اهل خانه " بکرده
فقیر و خسته بیامد ، « قمی » کنون - به فدایت -
کنون که مرغک زارش هوای لانه بکرده ...


نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

محمد قمی : لطفا این قصیده را با دل خود زمزمه کنید

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |


محمد قمی :  و باز هم در مورد همشهری جوان مغز که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد و دهانش بوی شیر ( از نوع پاستوریزه اش و نه از نوع محلی ) .

بگذارید اول مطلبم یه چیزی رو روشن کنم : چه بعضی ها خوششان بیاید و چه نیاید گاهی اوقات حرف حق تلخ است و با این اوضاع نا بسامان فرهنگی در کشور این حرف حق ممکن است به مذاق بعضی ها بیشتر نا خوش بیاد !

همشهری جوان مغز از طرفی زیر مجموعه ی نا مبارک و نامیمون سیاست گذاران نزدیک به طیف فکری کارگزاران ( راست مدرن ) است و هنوز هم که هنوز است هم از بودجه ی دولتی استفاده می کند و هم بسیار مرموزانه سر و سری با طیف آشوب گر دوران  انتخابات و پس از آن دارد ( یادتان هست که ارگان همشهری در ایام تبلیغات مشخصا از چه آشغالی حمایت می کرد ! ) ؛ احتمالا اگر چه کرباسچی ها چند وقت است که از شهر داری تهران رفته اند اما بقایای آن ها در بدنه ی این دستگاه وجود دارند !

و اما داشتیم در مورد فرهنگ صحبت می کردیم ؛ شماره ی 230 ، روی جلد عکس یک بی خاصیت مظنون که به اعتراف همین مجله ، سوپر استاری است برای نجات گیشه ! ؛ ملت ما را چه بد روز مره کرده اند ! ، ارزش های انقلاب و دفاع مقدس کجاست ؟ یک کارگردانی بنا بر جذابیت ظاهری و یا خصوصیت های فرهنگی و پارمتر های پست مادی یک بنده خدایی را کشف می کند و با طرح یک داستان و یا فیلم نامه ای بر اساس داستان و با چاشنی عشق های پست دنیایی ، یک فیلم می سازد و مردم هم که همه فقیه و متفکر و فرهنگی و فرهیخته نیستند ، پس چه از آب در می آید ؟! یک جامعه که یک جوانش آرزویش این است که روزی مانند او شود !!! این نسخه دقیقا مطابق است با آن چه در دنیای غرب است .

همون مجله ، صفحه ی 17 ، ببینید " هدی ایزدی " در مورد یک مرد نا محرم ( پارسا پیروز فر ) چگونه ابراز محبت می کند : " « در پناه تو » نیمه دوم سال 75 گل سرسبد آنتن سیما شد و خیلی ها را پای در گیری ها ی یک مشت دانش جوی تئاتری نشاند ؛ دانش جو هایی که خیلی زود محبوب قلب مردم و صد البته کارگردان ها و تهیه کننده ها شدند . در میان آن ها پسر خوش قیافه ای با چشم های زاغ بیشتر از بقیه به چشم می آمد ؛ پسری که خیلی زود مسیر پیشرفت را طی کرد و تا به چشم به هم زد ، شده بود همان « پارسا پیروز فر » خودمان . ... پیروز فر همان پیروز فری است که می شناختیم ؛ فقط پسر خیلی بهتری شده . ( !!! )  " .

و بگیرید از این دست گاف ها و کلوز آپ کردن بی خاصیت های عالم فرهنگ و هنر این مملکت ! اصولا نشریه و کسانی که هنوز فردی مثل " شجریان " را تکریم می کنند و استاد استاد برایش می کنند – مخصوصا بعد از مراسم نقاب برداری کامل از چهره اش بعد از انتخابات اخیر – بهتر از این نمی شوند !


نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

محمد قمی : راستش می خواستم در مورد چیزی بنویسم ؛ اما خوب نمی دونم از کجا شروع کنم ! با این که تا دلم بخواد و دلتون بخواد سوژه تو دور و برم هست

آخه چرا باید ما این قدر در این زندگی مادی غرق بشیم و روزمره بشیم که اصل کاری رو فراموش کنیم ؛ اصل کاری رو می گم دیگه ! همون کسی که دقیقا تو اون موقعی که از اون غافلیم ، به یاد ماست ! خاطر ما براش عزیزه ، اما معلوم نیست که - با عرض معذرت - براش تره هم خورد کنیم !!

گاهی اوقات به این فکر می کنم که چرا این قدر ما قدر نشناسیم !؟ چرا همش به فکر خودمون هستیم ؟ یه نفر هست قلبش به خاطر ما ها می تپه ! که همه ی گل های عالم به فدای گل رویش ! ؛ منم که مثل یه خار ، مثل یه وصله ی ناجور برای اون گل بهشتیم !

ساعت ها ، روزها ، ماه ها ، سال ها

در انتظارند :

ای خوب ترین ،

ای آیه ی رحمت ،

ای قربان قامت چون الف تو ، همه ی سرو های عالم !،

ای مهربان ،

ای آیینه ،

ای زلال ترین ،

برایم ، ای سفر کرده ، خاطرت نور امیدی است

در دل تاریکی دلم !

یا ابن الحسن !



نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

محمد قمی : از وقتی که آدرس قبلی ف ی ل ت ر شد ( به دلایلی که شاید برای آن هایی که ف ی ل ت ر کردند موجه باشد) تا کنون به عرض آن ها رساندم که حضرات ! این وبلاگ والله بالله بد نیست ، عکس ناجور نداره ، ضد اسلام و مسلمین عمل نمی کنه ( مگر این که اسلام و مسلمین آن با ما فرق داشته باشد ! ) و صد جور حرف دیگه ! ؛ اما مگه گوش آن بده کار بود ؟! با عرض معذرت و با اجازه ی بزرگ تر ها ، محل سگ هم به ما نگذاشتند !

دیدید وقتی که یک آدرس ف ی ل ت ر می شه ، یه متن میاد که آخرش برای اعتراض آدرس یه ای میل رو گذاشتند ؟ آره ! احتمال حتما به 100 در 100 !ممکن است این آدرس را برای چند دلیل گذاشته باشند :

1- این که طرف ایمیل بفرسته با زحمت و محل چیز هم به او نگذارند !

2- این که برای دکور گذاشته باشند !

3- این که بگویند که ما چه قدر داریم زحمت می کشیم و حساب یاغی هایی مثل شما (؟!) را چه قدر خوب کف وبتان می گذاریم !

4- اصلا بسوزه پدر " جهاد فرهنگی " ! مگه سرویس کردن دهن وب شما کار فرهنگی نیست ؟ ( ! )

و خودتان چند دلیل دیگه می توانید بعد از این چهار تا بگذارید !

از یه طرف دشمن داره کرم خودش رو می ریزه  و از یه طرف دیگه امثال این آقایون ( و چه می دانم شاید اجناس مخالف ! ) این جوری چوب لای چرخ ما ها می گذارند !

بعد التحریر : آره سرتون رو درد آوردم ؛ خلاصه این که یا کار فرهنگی کردن خیلی مستهجنه !! یا این که خیلی  مستهجنه !! غیر از این دو تا نیست ! نه ؟     


نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

محمد قمی : .... ما را فرستادند بالا پشت بام حرم ؛ می گفتند : " زود باشید ! زود باشید ! " ؛ پشت بام روبروی پنجره فولاد واحد سیار تلوزیون ( شبکه ی جام جم ) داشت زنده ی گرفت . ما را به صف کردند روبروی دوربین ، سرود زیارت را برایشان اجرا کردیم بعد از اجرا داشتیم از طرف نزدیک گنبد بر می گشتیم که نمی دانم شاید جذبه خود آقا و گنبدش ما را کشاند آن طرف ...

اول نگهبان گنبد نمی گذاشت ، می گفت : " برای ما مسئولیت دارد " .  بالاخره راضی شد که یکی از طرف همه برود و گنبد را در بغل بگیرد اما چه شد که همه ی بچه ها تک به تک رفتند بالا ... آقا مجید هم موقع رفتن ما به بالا دستش را روی کت ما می کشید و برای تبرک روی صورتش می مالید همه صورتشان بارانی شده بود حتی عبد الکریم که از همه کوچک تر بود . بعضی ها برای یادگاری با دوربین موبایل از خودشان و گنبد عکس می گرفتند . کم کم وقت اذان مغرب شده بود ؛ رفتیم پایین نمازمان را خواندیم بعد از زیارت وداع باز جلوی پنجره فولاد ( مثل همیشه ) باز سرود باز صورت های بارانی ......


نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |

محمد قمی : یه روزی بود و یه روزگاری بود در مملکت ما یک عدد نشریه ای بود به نام همشهری جوان مغز ( با بوی قرمه سبزی ! ) که آقا بالاسرش حضرت فرید الپشم ! ( فرزند دردانه ی " آهنگر با عدالت " که عربی اش می شود " حداد عادل " ! ) بود . یه روزی نگارنده یکی از همین " قرمه سبزی های ورقین ! " به قیمت چرک کف دست ( 4000 ریال ! ) خرید بعد یه دفعه چشمش خورد به قسمت " سبک زندگی " قرمه سبزی ! بعد از قضا نظرش کشیده شد سوی شماره ی هفت : تیپ بهار بزنید : یک کاری کنید که باورتان بشود فصل عوض شده و سال جدید آمده . " مدل سبیلتان را عوض کنید " ( ! ) ، " تیپ تابستانی بزنید " (!) صندل بپوشید ، " مانتوی رنگ روشن تن کنید " ( واویلتاه ! ) و " سراغ رنگ هایی بروید که معمولا نمی روید " ( محمد قمی : و سراغ رنگ هایی بروید که معاذ الله چشم نا محرم را مانند گاو گرسنه سوی علف بکشاند !!! ) . این طوری با سر شیرجه زده اید تو فصل تازه ! ( محمد قمی : این طوری شیرجه زده اید با ولع تمام به ته دره و یا شاید هم به قعر جهنم ، اووووف ! جیززززززز ! ) .

آن موقع می گویند چه جوان هایمان این چنین اند ، آن چنانند !! آیا خانم مصطفی زاده عقلش و فهم و شعورش به این هم نمی رسد که لباسی که جذب نگاه نا محرم کند پوشیدنش حرام است ؟! ؛ از آن طرف دشمن فرهنگی مدل سبیل و ریش آن چنانی به بازار خراب شده فرهنگ مملکت عرضه می کند ، از این طرف باید شاهد گنده کاری های مصطفی زاده و آقازده ی حداد عادل باشیم ؛ از آن طرف دشمن فرهنگی ، سبک های زهر ماری آن چنانی موسیقی خودش را به ما تحمیل می کند ، از این طرف باید شاهد این باشیم که " قرمه سبزی " ! از افرادی مثل رضا صادقی ، بنیامین ! ( حالش بده حالش بده درجه تبش هزار و سیصده ! ) ، لهراسبی ، محسن چاووشی ( مطرب مدرن ! ) و حمید عسگری ، ستاره می سازد ! آیا همین که جوانان از چیزی خوششان بیاید دلیل بر صحت و سلامت آن چیز است ؟! آیا همین که صادقی با یک انگشتر " علی ولی الله " عکس انداخته نشان دهنده ی سلامت هنر و فکر و کارش است ؟! " قرمه سبزی " و تلوزیون لعنتی و رادیوی " ول پخش کن " در ستاره کردن و کلوز آپ کردن این گونه تازه به دوران رسیده ها چه خوب گند کاشته اند ! متولی موسیقی وزارت ارشاد چه غلطی دارد می کند ؟! همان که حرام و حلال ، درست و نادرست از زیر دستش مجوز می گیرد و جوانان و فرهنگ عمومی جامعه را به گند می کشاند ! تا کی وضعیت موسیقی مملکت به این صورت باشد که هر کس از ننه اش قهر کند بیاید خواننده شود ، هر ننه قمری بیاید برایمان آهنگ سازی کند ، هر بی سرو پایی و مشکل داری صدای اثرش در کوچه و خیابان و کوی و برزن با وزن 6 و 8 حالمان را به هم بزند !

بعد هم وزیر ارشاد از خود راضی باشد ! بعد هم شجریان به بهانه ی هنر ( با این که نگارنده در استادی وی شکی ندارد ) برایمان کلاس آواز برای زن ها ( ! ) بگذارد که تک خوانی زن حرام مبین است ؛ این چه وضعیتی است که در موسیقی آوازی ما از " قمر الملوک وزیری " ( آوازه خوان زن ) آن چنانی تجلیل می شود ! حضرات اساتید ! اگر شما به دستورات دینی ( با عرض معذرت ! ) محل سگ هم نگذارید ، این به ضرر خودتان است ، نه به ضرر صاحب شریعت است نه به ضرر مرجع تقلید است نه به ضرر روحانیون که وظیفه ی تبلیغ دین را دارند . این شوخی نیست که در روز قیامت به واسطه گوش دادن به اصوات حرام در گوش آدم مس گداخته بریزند ! و به واسطه ی حرام نوازی آلت موسیقی از آتش دست نوازده بدهند بعد بگویند : حالا بزن !

درد مسائل شرعی یه طرف ، درد تعهد هنر به مسایل دینی و آرمانی طرف دیگر !! :

عاشق منم که یار به حالش نظر نکرد

" ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست " .


نوشته شده توسط محمد قمی | لینک ثابت | موضوع: |